أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
341
تجارب الأمم ( فارسى )
شده ، ظروف و ابزار گرانبها ، كه برخى از آنها نيز عاريت بود ديدند ، و براى پدر خود آنها را بزرگتر جلوه دادند . پس در يك روز سلام تشريفاتى كه ابو الخطاب بن ابو العباس بن فرات به نزد ابن مقله رفته بود او را دستگير كرد . ابو الفرج ابن ابو هشام از ابو زكريا يحيا بن ابو سعيد سوسى [ 1 ] كه هنگام دستگيرى ابو الخطاب در آنجا بود نقل مىكند كه ابو على بن مقله چند ميانجى را كه او نيز در ميان آنان بود به نزد وى فرستاده سيصد هزار دينار از وى خواستند . ابو الخطاب گفت : « وزير با چه بهانه چنين خواستى دارد ؟ من بيست سال است از كار بدور هستم ، پيش از آن نيز پاك و بىآلايش بودم ، كسى را نيازردم . من بر وزير حقوق بسيار دارم كه شايسته نيست با همه شهرتى كه به كرامت و بزرگى دارد آنها را به فراموشى سپارد از من نيز شايسته نباشد كه ، با رو كردن دستنوشتهائى ، كه پيش از رسيدن او به مقام ، از او دارم ، او را سبك كنم . به او بگوييد : « اى وزير ابو على [ بن مقله ] با خود بينديش ! آيا من هيچگاه در برابر آنچه در روزگار تنگدستى و برگشت روزگار از تو ، براى تو انجام داده بودم ، پاداشى يا گذشتى از حقى ، يا خوش معاملگى ، يا درآمد ملكى خواستار شدهام * ؟ آيا شايسته است كه در برابر گذشت من از همهء آن خواستها ، در بهرهبردارى از فراوردههاى خودم نيز آزادى نداشته باشم ؟ هر گاه تو كلاه خود قاضى كنى [ 2 ] از كيفر خداوندى و از بدنامى نزد مردم خواهى ترسيد ! اما آنچه گمان بردهاى كه من دارم ، نه چنان است كه پنداشتهاى ، زيرا اگر ارث پدرم ( ره ) را بگويى ، كه من تنها وارث نبودم و هر چه بود ميان ما كه بسيار بوديم بخش شد ، و اگر هنگفت بود همگان مىشنيدند . و اگر فراوردههاى خودم را بگويى ، كه ناچيز بودن آن بر تو پوشيده نيست ، دفترداران تو خوب مىدانند كه من برابر شايستگى خودم برداشت نكردهام . و اگر بهرهكشىهاى
--> [ ( 1 - ) ] M : در خ 5 : 536 و 529 و خ 6 : 2 : يحيا بن سعيد آمده و آن درستتر مىنمايد . سوسى به سال 326 نيز ميان بجكم و رايق ميانجىگرى مىكرد ( خ 6 : 2 ) . [ ( 2 - ) ] M متن : اذا صدقت نفسك خفت . . .